حسن حسن زاده آملى

252

هزار و يك كلمه (فارسى)

دين و خداشناسى و محبت آل محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم صحبت مىكنند ؛ زيرا كه ملائكه در اين مجالس وارد مىشوند و بال خود را زير پاى اهل آن فرش مىكنند ، و إلّا ساكنان حرم سرّ عفاف ملكوت در دكّان شراب‌فروشى يهودى نمىروند . و مراد از شراب آن علم و معرفتى است كه استاد تلقين به شاگرد مىكند ، و استاد را به منزله پير مىفروش و رئيس شرابخانه فرض كرده ، ولى نه هر استادى و نه هر شاگردى و نه هر علمى بلكه آن استادى كه شرايط زياد در تعليمش هست و شاگردى كه صفات بسيار دارد و محل ذكر آن جاى ديگر است . پس شاعر گفته : « شراب » و از آن معرفتى خواسته كه انسان را مست خداشناسى كند . و مقصود از دلبر و معشوق غالبا حضرت پروردگار است ؛ زيرا كه او جميل‌ترين موجودات است كه « إنّ الله جميل يحبّ الجمال » « 1 » اگر چه معنى جمال در او خالى از دقّت نيست . و اگر بگويند : خدا كه خطّ و خال و زلف و ابروى كمانى و چشم بادامى ندارد ، در جواب گوييم : اين الفاظ يك مقدارش استعاره است و يك مقدارش كنايه از صفات كماليه و جماليه حق است . به هر حال رسم شعرا و عرفاست كه از يك معنى صحيح به لفظى تعبير مىكنند كه در ظاهر الفاظ خوبى نيستند و نوعى بىادبى است . شراب خوردن و شاهد بازى كردن در مقام خداشناسى و معرفت مثل همان شعر است كه مىگفت كه دين در بت‌پرستى است . و غرض عرفا از اين گونه تعبيرات اين است كه يك عده مردم دور از حقيقت را به حق نزديك كنند ؛ چون همه مردم آن قدر همت ندارند كه بروند تحصيل عربيت و علم كلام و حكمت يا تحصيل علم حديث كنند و از مطالب علمى و مباحثه خسته مىشوند ، امّا شعر را همه مىخوانند و چون منظوم است از آن لذّت مىبرند مخصوصا اگر قصه‌هاى شيرين در ضمن بگنجانند ، و بعضى كلمات كه به نظر مردم خوش مىآيد مثل گل و بلبل و عشق و محبوب و از اين گونه الفاظ بياورند ، و در ضمن مطالب معرفت و خداشناسى را ذكر كنند و خواننده را

--> ( 1 ) - بحار الأنوار ، ج 83 ، ص 169 ، 175 .